محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

278

تاريخ الطبرى ( فارسي )

و اينكه سخن آن گروه را كه گفته‌اند خضر پيش از موسى بن عمران صلى الله عليه و سلم بود بر گفتار ابن اسحاق كه از وهب بن منبه آورده مرجح شمرديم به سبب خبرى است كه ابى بن كعب از پيمبر صلى الله عليه و سلم آورده كه يار موسى بن عمران و دانايى كه خدا عز و جل گفته بود او را بجويد خضر بود . و اين هنگامى بود كه موسى پنداشت كه هيچ كس از او داناتر نيست . و پيمبر خدا صلى الله عليه و سلم حوادث گذشته و حوادث نيامده را از همه خلق خدا نيكتر داند . سعيد گويد به ابن عباس گفتم كه به پندار نوف خضر يار موسى نبود و گفت : « دشمن خدا دروغ مىگويد . زيرا ابى ابن كعب از پيمبر صلى الله عليه و سلم روايت كرد كه موسى عليه السلام با بنى اسرائيل سخن كرد و سخن رفت كه داناتر از همه كيست و موسى گفت : « من » و خدايش سرزنش كرد كه چرا او را داناتر از همه ندانسته و فرمود داناتر از همه كسان يك بنده من است كه نزديك مجمع البحرين جاى دارد و موسى گفت : « خدايا او را چگونه بجويم » . فرمود : « ماهىاى بر گير و در سبدى نه و هر جا ماهى را گم كردى ، بنده من آنجاست . » و موسى ماهىاى بر گرفت و در سبدى نهاد و به همراه خويش گفت : « وقتى اين ماهى گم شد به من بگو . » و بر ساحل دريا برفتند تا به صخره اى رسيدند و موسى بخفت و ماهى در سبد بلرزيد و برون شد و به دريا افتاد و خدا آب را از او بداشت كه چون طاقى شد و ماهى در آن رفت و مايه شگفتى شد . پس از آن برفتند و چون هنگام غذا شد موسى به همراه خويش گفت : « غذايمان را بيار كه در اين سفر به رنج افتاديم . » و موسى به رنج نيفتاد مگر هنگامى كه از فرمان خدا تجاوز كرد و همراه وى گفت : « * ( أَ رَأَيْتَ إِذْ أَوَيْنا إِلَى الصَّخْرَةِ فَإِنِّي نَسِيتُ الْحُوتَ وَما أَنْسانِيه إِلَّا الشَّيْطانُ أَنْ ) *